خرید بک لینک
می رقصیدیم!در گذشته های دور... و از برای آن هزار بهانه داشتیم..ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ذوق میکردیم و شاد میشدیم و ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...ﺑﺎﺩ که ﻣﯿﻮﺯﯾﺪ،ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ،ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺭﺍ ﺩﺭﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ و میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ ومیرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...میخواستیم دفع بلا کنیم،جشنﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢودرمراسم جشن وشادیمان خواسته هایمان

برچسب: سپاسگزاری, نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:43

یکی زد زیر گریه، یکی خندید بر من.. یکی چون رعد و طوفان، یکی ابری شد و باران ببارید، .. یکی گیج خیالات، یکی خمیازه ای رفت، یکی چشم غره ای رفت.. یکی زد زیر گریه، یکی خندید بر من.. یکی فریاد برداشت، یکی آرام خوابید، یکی زد زیر گریه.. یکی در ماتمی رفت، یکی هم ناله ای کرد، یکی ناگه خروشید.. یکی ناگه بخندید، یکی زد زیر گریه، یکی نگاه تازه ای داشت.. یکی رفت

برچسب: خندید, نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:26

صفحه بندی